خرید بک لینک
a dreamy girl مگر میشود زندگی مرابهم ریخته آفریده باشدخدای دانه های انار مامان امروز روز تولدم ..... مامان این اولین سالیه که روز تولدم به تو فکر میکنم به آخرین روزی که منو باردار بودی به روز زایمانت به دردی که برای بدنیا آوردنم کشیدی به لبخندی که وقتی به آعوشم کشیدی زدیبه امیدی که بهم بستی به دلی که بهم بستی به تصوراتی که راجبه آیندم داشتی به زحمتات فکر کردم به ذوق کردنات برای بزرگ شدنم برای نوزادیم کودکیم نوجوونیم و جوونیمبرای همه تلاشی که برای خوشحال بودنم کردیبرای همه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 16:25

امروز اولین روز از سال جدید ۹۹

والا بخدا حس خاصی نداشت مثل روزای کسل کننده ای بود که دوس داشتی همش رو خواب باشی 

ولی بیرون بودیم 

خوش نگذشت 

و الکی گفتم عزیزم خیلی خوش گذشت 

معمولا این دروغام واسه اینه که بعدا که من گلایه کردم اونم گلایه نکنه بگه توقدرمو نمیدونی

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 13:13

دلم تنگ شده
برای تو
ساراجانم
باتوخداحافظی کرده بودم
اما
نمیدانستم
روحم را نیز گم خواهم کرد
میشود دوباره برگردی به تن و جانم؟؟؟؟؟
ازوقتی که رهایت کردم خوشحال بودن را فراموش کرده ام
آن سرپر شروشور را ندارم
آن دل نازک راندارم
چشمهایم را بگو اشکی ندارند
ساراجانم
دخترک مهربان آرام ظریف و بااحساسم
زخم خوردی
من هم تورا رها کردم
عزیزم 

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 13:13

سلااااآام وبلاگ نازنینم بسی خرسند شدم ازاینکه هنوز هستی و چقدر لذت بردم نوشته هامو خوندم

حالا من یه مادرم

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: جمعه 5 شهريور 1400 ساعت: 23:49

کمتر میترسم کمتر دچار استرس میشم نمیدونم دقیقا چرا ..شاید چون ارتباطم رو با دنیای بیرون قطع کردم ولی هنوز اخبار رومیخونم پس شاید خودمو به خدا سپردم....من همیشه به همه اتفاقای بد فکر کردم ولی هیچوقت یکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: جمعه 15 فروردين 1399 ساعت: 10:21

من مدام میگفتم اه کی این زمستون تموم میشه
اه بدم میاد از سرما
اه زمستون لعنتی
اه منو خونه نشین کرده این سردی هوا
و تند تند دلم میخاس بیرون برم و بگردم
اما نمیتونستم دخترکمو توی این هوا بیرون ببرم
و کلی به زمستون غر زدم
باید ازش حلالیت بطلبم...حس میکنم ناراحته از من

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: جمعه 15 فروردين 1399 ساعت: 10:21

من اسفندو هیچوقت دوس نداشتم
ولی عاشق بوی عیدم
شور و حالش
روز تحویل سال
هوای دلچسبش
طبیعتش
دورهمیمون
اسفندو دوس نداشتم چون همیشه تند وتند باید خونه تکونی نصفه ونیمه ای میکردم
اما الان پشیمونم که لذت نبردم
من کلا آدم غرغرویی هستم
خیلی از روزای قشنگو با غر غرهام خراب کردم

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: جمعه 15 فروردين 1399 ساعت: 10:21

  خدایا   یه خواسته بزرگ دارم ازت...خدایا توهیچوقت بی جوابم نزاشتی...ستارالعیوبم همیشه آبرومو حفظ کردی....خداجونم کنارم باش و کمکم کن مثله همیشه که حضورتو کنارم حس کردم

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 13:46

پری   مُرد   .دخترعموی من بود یه دختر سفید و خوشگل .دختراشم مثه خودش خوشگله خوشگل.حتما الان دخترای کوچولوش صحنه افتادن مادرشون توی خیابون جلوی چشمشون میاد و اشکشونو درمیاره.چقد سخته مامان مهربونت جلوی چشمت بمیره.خیلی دلم گرفته .از زندگی میترسم ازاینکه بمیرم .ازاین که به خیالم تا ۵۰ سال دیگه زنده م ولی شاید فقط چندساعت دیگه تو دنیا باشم...پری خدا رحمتت کنه

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 13:46

چرا تا به بن بست میخورم حسرتم   یادم   میاد ....داغ دلم تازه میشه

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 13:46

برای اولین بار بعد ۹ ماه زندگی متاهلی دلم خاست در هال رو که باز میکنم دختر خونه مامانم باشم، برم توخونه ناراحتیمو غممو ببرم تو بغل مامانم خالی کنم دلم دختر   بودن   رو خواست که هرشب قبل خوابم رویا ببافم از مردی که عاشقم باشه لبخندم آرزوش باشه مردی که دلش نیاد غم توی دلم بشینه.......دلم همه روزایی رو خواست که ناراحتیامو باغرغر تند تند برای مامان میگفتم مامانی که هیچوقت دلمو نشکست هیچوقت ازم دلگیر نشد همیشه براش بهترین بودم...زن بودن خیلی   سخته  

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 13:46

نی نی مهربونم مامانیو سفت بچسب کاش کتابات اینجا بود برات شعر میخوندم علاقه من به تو با ترس از دست دادنت شروع شد یه تخم کوچولویی که میخای سبز بشی رشد کنی بزرگ بشی من تورو سپردم به خالقت میدونم قوی هستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 13:46

چرا فقط وقتایی که حالم بده میام اینجاااا ... امشب حالم خییییلی خوبه چون خدای مهربون خییییلی دوسم داره .خونمون اوکی شده ده میلیون کم داشتیم که اونم یکی از همکارای همسرم لطف کرده و برای یکماه قرض میده بعدش باکادوهای عروسیمون قرضو پس میدیم .امروز وقتی همسرم گفت پول جور شد ازخوشحالی گریم گرفت خیلی خوشحال شدم الهی اون آقاهه دست به خاک بزنه طلا بشه .البته به همسری گفتم فامیل روهم یه تستی بکنه خخخخ.آخه همسرم اگه داشته باشه به هرکی بخاد قرض میده.چندهفته ای دنبال خونه گشته بود منم از دور تو سایت دیوار میگشتم و خونه های خوبو براش پیدا میکردم دیگه وااااااقعا خسته شده بود.خدایا شکرت .حالا مونده استرس من بادامه مطلب

برچسب: خدایا,شکرت, نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:19

هی دلم میخاد بیام بنویسم و بگم خدایاشکرت هزار بار و هزاران بار .خداجونم خودت میدونی که چقدرررر دوست داررررررم.قربونت برم ستارالعیوبم که باهزاران بدیم هیچوقت بی جوابم نمیزاری.پروردگارم توروشکر میکنم صدهابار هزاران بار

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 1:21 توسط نورا |

برچسب: پروردگار,مهربونم,دوست,دارم, نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:19

همسرم دلتنگت شدم باز...دورم ازت دیگه دوریت داره برام سخت میشه....دلم تنگ شده برای بودنت برای دیدنت برای لمس کردت برای آغوشت برای بوسه هات ....مهربونترینم منتظرتم .میبوسمت عزیزترینم

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعت 2:19 توسط نورا |

برچسب: نویسنده: باربد هاشمی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی